تبليغاتX
روز از نو

 چند روز قبل رفتيم اخلمد. جاي همه ي دوستان و غير دوستان خالي!.با توجه به اينكه همه ي دوستان بلاگر حرفه اي همراهمون بودن فكر كنم خيلي بهتر و جالبتر از حسو حالمون بگن اما من ميخوام نمودارشو بكشم!

اگه دامنه نمودار، زمان باشه و برد اون از جنس حالي به حولي!‌[از صفر تا يك]، ميشه يه تابع پيوسته،كه زمان اون بين 5:40 صبح تا 7:20 عصر ، ومقدارش هم هميشه يك بود!

حاشيه:

1- تا حالا ديدين توي يه ميني بوس 16 نفره 18 نفر جا بشن؟ ما ديديم!

2-اومدن حامد سعيدي فرد با ما از وقايع عجيب و منحصر به فرد بود!

3-انقدر دادو فرياد كرديمو تو سرو كله هم زديم كه در حال حاضر صداي من اصلا در نمياد

4-مسيري كه از اونجا حركت مي كرديم race الاغ ها بود!! گرد و خاكو خرابكاريشون مثال زدني بود! همينطور سيستم processingشون،بقول مهدي!

5-بيشتر مسير رو توي آب حركت كرديم،من كه پادرد گرفتم فكر كنم كه بقيه هم مثل من باشن

6-با فرشيد و محمد نقي زاده [با هزار جون كندن!] تا آخر اخلمد رفتيم وقتي  به آخرش رسيديم كلي ذوق كرديمو بالا و پايين پريديم كه كسي قبل از ما اينجا نيومده،همون موقع بود كه يه لنگ جوراب پيدا كرديم!!

7-از بازي شطرنج دو ساعت و اندي حامدو رضا  ن، ياد گرفتم كه يه روش بازي توي شطرنج داريم به اسم آپاستروف اس!![اينورضا گفت كه ميگن مقام پنجم هم داره!!....دو كلام از مادر عروس!]

8- پنجاه تومن به خاطر رفتن به دستشويي پياده شدم!

9-خوابيدن ناصر توي ميني بوس خيلي جالب بود همينطور شلوار زير احسان!

10-بايد يه تشكر حسابي از مهدي بشري بكنم كه همه ي اينا به همت اون بود

11-تلفات نداشتيم ولي شلوار محمد م از يه جاي خيط پاره شد!!!!

........همين

 پي نوشت: قبلش ازتون معذرت خواستم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 9:51  توسط محمد حسین  | 

ديروز با دوستان رفتيم نمايشگاه خودرو!

با اينكه آخر هفته نبود اما خيلي شلوغ بود شلوغ تر از دانشگاه!

ما هم مثل بقيه دنبال خودرو ها بوديم! اينطور كه معلوم بود شركتهاي زيادي در اين نمايشگاه شركت كرده بودند:ايران خودرو،سايپا،پارس خودرو،ايران خودرو،سايپا،پارس خودرو،ايران خودرو...

بعضي از غرفه ها كه بازديد كننده زيادي هم داشت،منو ياد پاساژ هاي توي خيابون سعدي مينداخت: اوپس دوپس[ شوتس گل!!] و معمولا شامل دوتا وانت يا نيسان بود كه پشتش چند تا باند وصل كرده بودن با يه مهتابي رنگي!+10 12 نفر مسئول،كه مرتب با ولوم و گوش ما بازي ميكردن![اين كم ميكرد اون يكي زياد ميكرد]

بعضي غرفه ها هم شامل خودرو هاي سفارشي ايران خودرو بود.مثلا يكي از ماشيناش يه آردي بود با رنگ متاليك!

غرفه ماشيناي سنگين هم واقعا ديدني بود.و فكر كنم مورد استقبال خانوما قرار گرفته بود [چون يه خانومي رو ديدم كه مجذوب يك لودر شده بودو شوهرش داشت به لودر حسودي ميكرد!]لازم به ذكره كه من هم با يكي از اين ماشينا عكس گرفتم كه هنوز به دستم نرسيده.

در كل ماشيناي متنوعي ديديم كه شامل سمند نقره اي،سمند مشكي،سمند سرير،سمند ال ايكس ،سمند 84، سمند بدنه كربني،سمند مجيد! و.... بود

از قرار معلوم از دستشون در رفته بودو دو دستگاه پژو 307 و 807 هم به نمايش گذاشته بودن كه اصلا بين بقيه اتوموبيل ها به چشم نمي يومد! چون نزديك به صد نفر داشتن طوافشون ميكردن!!

حالا كه فكر ميكنم مي بينم يه بنز الگانس هم ديديم!. به شعاع 5 متر ،دورش فنس درست كرده بودن و كلي هم بادي گارد داشت!

وقتي داشتيم از در قسمت اصلي نمايشگاه خارج ميشديم،تازه متوجه پرچم انواع و اقسام كشورهاي دنياشدم.از ژاپن گرفته تا السالوادر!

خدا رو شكر كردم كه ما هم نمايشگاه بين المللي داريم!

پي نوشت يك:توي هر كدوم از غرفه ها كلي زير دستو پا رفتم! هفت بار فقط رضا لگد كرد!آخرا ي بازديد، همش حواشم به پام بود،قبل از اينكه طرف لگد كنه ميگفتم:آخ!!

پي نوشت دو:فكر كنم توي پاركينگ هم نمايشگاه خودرو زده بودن كه خودرو هاش هم بيشتر بود هم جالبتر!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 23:8  توسط محمد حسین  | 

I gave you life But cannot live it for you

I can teach you things But I cannot make you learn

I can give you directions But I cannot b three to lead you

I can allow you freedom But I canot account for it

I can take you to temple But I canot make you believe

I can teach you right from wrong But I cannot always decide for you

I can buy you beautiful cloths But I cannot make you beautiful inside

I can offer you advice But I cannot accept it for you

I can give you love But I cannot force it upon you

I can teach you to share But I cannot make you unselfish

I can teach you respect But I cannot force you to show honor

I can advice you about friends But cannot choose them for you

I can tell you the facts of life But I cannot build your reputation

I can warn about drugs But I cant prevent you from using them

I can teach you kindness But I cant force you to be gracious

I can warn you about sins But I cant make you moral

I can love you as a child But I cant place you in god's family

I can pray for you But I cant make you walk with God

I can teach you about god But I cant make God your lord

I can tell you how to live But I cant give you eternal life

I can always love you with unconditional love all of my life and I will always

our mother is truly a Gift of God

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1384ساعت 10:30  توسط محمد حسین  | 

ديروز طبق معمول رفتم كارآموزي .قرار شد تا آخرين نرم افزار توليدي شركت[آژانس] روببرم به يه تاكسي تلفني[كه سفارش داده بود] نصب كنم و براشون توضيح بدم

نمي دونم چه اصراري داشتن تا اينكارو من بكنم!

قبل از اينكه برم آقاي رئيس برام توضيح داد كه اونجا كه رفتي:

1- يه آقاي چاق و هيكل دار اونجا رو مديريت ميكنه كه اصلا اعصاب نداره هر چي گفت باهاش كل كل نكن!

2- اگر يهو ديدي وسط اجراي برنامه نرم افزار قاطي كرد خيلي راحت دوباره اجراش كن!

3-اگر ديدي مشكلش انقدر حاد بود كه درست نميشد بگو:واه! اين چه سيستميه كه شما دارين! سيستمتون مشكل داره بايد رفع بشه!

4-هر كاري كه ميكني هر كليدي كه ميزني بگو چيرو زدم و در صورت امكان بهشون نشون بده

5-اگر يه سواله تخيلي ازت پرسيدن كه گير كردي اصلا سكوت نكن انقدر تف بده كه يا موضوع عوض بشه يا جواب سوالشون رو يادت بياد

خلاصه راه افتادمو با هزار زحمت تونستم پيداش كنم

خوشبختانه با اون خپله برخورد نداشتم چرا فقط يه بار كه بهش گفتم اين cd رو بذارين تو cdrom ميخواست توي فلاپي درايو بچپونه!! كه سر و صداي منو درآورد

وقتي كه داشتم براي منشيشون توضيح ميدادم مرتب خميازه مي كشيد!

‌[تقريبا آخر صحبتام بود]در حال بال بال زدن بودم كه گفت: ببخشين يه سوالي برام پيش اومده! [ذوق کردم]گفتم بفرمايين؟

گفت:شما رو اين cd تون عكسي،شويي!! چيزي ندارين؟؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 10:18  توسط محمد حسین  | 

اولا روز مادر رو به همه ي خانوما و مادرا تبريك ميگم ثانيا در مورد امروز خيلي چيزا ميخواستم بنويسم كه نشد حالا اگه خدا بخواد در يك فرصت مناسب اينكارو ميكنم

ياعلي

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 2:34  توسط محمد حسین  |