چند شب پيش از طرف كانون بازنشستگان نيروي هوايي،هتل سحاب دعوت بوديم(جاي شما خالي)اينجور مراسم ها در واقع يه گردهمايي ماهانه است كه در اون بازنشسته ها بهمراه خانواده هاشون دور هم جمع ميشن.شايد يه چيزي تو مايه هاي اهداف NGO ي خدابيامرز.بعد از سخنراني و برنامه هايي كه داشتن ...همكاراي قديمي دور هم جمع شدنو از خاطراتشون مي گفتن و مي خنديدن بچه هاشون هم دلاشون رو گرفته بودن!يكي از اين خاطره ها خيلي باحال بود ديدم حيفه اينجا نزارمش:قبل از انقلاب رسم بر اين بود كه هر سال ارتشي هاي ممتاز رو از ارگانهاي مختلف (هوايي ،زميني ،دريايي ) انتخاب ميكردن تا در يك روز خاص ناهار رو در كاخ همراه شاه باشند.لازم به ذكره كه افراد انتخاب شده درجه هاي بالايي داشتن وقبلش كلي گزينش مي شدند.اون سال يه گروهبان 2 به اسم غضنفر (كه كلي هم شوت بود)از طرف پايگاه شيراز انتخاب شده بود.همه حتي فرمانده پايگاه از اين انتخاب تعجب كرده بودن اما بهر حال غضنفر انتخاب شده بود!چند هفته قبل از روز مورد نظر، براي همه ي كساني كه از نيروي هوايي دعوت شده بودند،تهران چندين جلسه گذاشتن.غضنفر هم شركت كرده بود.در اين جلسات،شكل مراسم و نحوه ي برخورد و رفتار رو به مدعوين اموزش دادند.بالاخره روز موعود فرا رسيد و غضنفر به دربار رفت.بقيه ماجرا از قول غضنفر:
كسايي كه دعوت شده بودن همه سرهنگ و تيمسار بودن.ديگه كمتر از سرگرد نبود.فقط من گروهبان2 بودم!.مراسم با سخنراني يكي از فرمانده ها شروع شد.همه محكم وآنكادر نشسته بودن و به سخنراني گوش ميدادن،منهم براي ناهارلحظه شماري ميكردم تا اينكه بالاخره بعد از ساعتي، انتظار تموم شدو ما رو به سمت سالن مخصوص راهنمايي كردن.ميز قبلا چيده شده بود.چه ميييييزي حالا كجا بشينم؟!چه گذاهايي..چه دسرايي...چه بشگابي...چه گاشگي....روبه روم يه تيمسار نيروزميني نشسته بود.لباسا تمام اتوكشيده!چپه تراش كرده!،سبيل كلفت!روي سينه اشم پر از مدالاي جورواجور. از همه چي براي هر نفر يكي گذاشته بودن.نوشابه سالاد ماست....اما بدبختانه جلوي ما دو نفر فقط يه دوگ آبعلي بود!!با خودم گفتم گضنفر اگه دير بجنبي دوگه از دستت رفته!!توي اين فكر بودم كه اعلام كردن شاه داره مياد.بمحض اينكه وارد شد همگي بلند شديم.شاه روي صندلي مخصوص نشستو شروع به صحبت كرد منم همه ي حواسم به دوگه بود.فقط منتظر اين بودم كه شاه اجازه بده تا شروع كنيم!بالاخره انتظار تموم شد.منم زود چنگ زدم دوگ رو برداشتم!.تا دوگ رو باز كردم ديدم اي بابا! غازش خيلي زياده و دوگا داره ميريزه!ياد حرف فرمانده پايگاه افتادم كه بهم گفت:آبرو و اعتبار پايگاه ما،دسته منه!حالا چيكار كنم؟ ميز اگه كثيف بشه خيلي بده...انگشت شستم رو گذاشتم روشو زود بردمش زير ميز...محكم گرفته بودمش. بعد خيلي آروم انگشتم رو برداشتم تا غازش بره!بعد از چند لحظه وقتي مطمئن شدم ديگه نمي ريزه آروم،طوري كه كسي نفهمه آوردمش بالا! پس دوگش كو؟شيشه خالي شده بود!گفتم:گضنفر شانس نداري!توي اين فكرا بودم كه چشمم به تيمسار افتاد.اه اين چرا اينگدر سرخ شده؟(تيمسار بلند شد)اه چرا لباسش سفيد شده؟ [سرتا پاي بنده خدا شده بود دوغ]....گفتم: گضنفر كارت ساختست!...همه بي حركت بودن و فقط تيمسار رو نگاه ميكردن...تا اينكه شاه با صداي بلند خنديد..بقيه جمعيت هم خنديدند..تيمسار هم با اين اوضاع مجبور شد بخنده!..و پيشخدمتهاهم سريع تيمسار رو براي تعويض لباس بردن...آخيش به خير گذشت!
بعد از اين ماجرا،به پايگاه نامه اومد كه:فرمانده پايگاه يك هفته بازداشت...رئيس اطلاعات پايگاه يك هفته بازداشت،مسئول هماهمنگي 48 ساعت!...
اين مطلبي كه ميخوام بنويسم مربوط به چند روز پيشه ولي بخاطر گرفتاريهايي كه داشتم نوشتنش به امروز موكول شد.يكي از روزاي پربار كارآموزي رو داشتم سپري ميكردم.پاي سيستم نشسته بودمو داشتم با نرم افزار" دام و طيور"تحت Dos ،كه يه بنده خدا nسال پيش نوشته بود ور ميرفتم.با اينكه نرم افزار قديمي بود اما خيلي كامل بود مشخص بود كه روش واقعا كار شده.كاربر نرم افزار هوس اين به سرش زده بود كه نرم افزار تحت ويندوز باشه تا بتونه حين كار آهنگ هم گوش بده!!.بقيه هم كارشون مثل من بود.ديگه چشمام باز نميشد،مرتب خودم رو كش و قوس ميدادم و خميازه مي كشيدم!اين كار من باعث شده بود تا بقيه هم خميازه بكشن!و اين توي Loopافتاده بود.تا اينكه رئيس شركت،[كه حالا بيشتر از من خميازه مي كشيد] تلويزيون رو روشن كرد و شرط خاتمه Loop برقرار شد.
"بههه مجلس!"[پخش مستقيم مجلس از شبكه 5]بحث در مورد معاون رئيس جمهور بود....نماينده موافق:...جناب موسوي،يك فردروحاني هستند،ايشون مومن هستند،با تقوا هستند،ديانت دارند،نگاه نافذ دارند!،ابهت دارند!،خوش چهره هستند،اگر به آقاي خوش چهره بر نمي خوره!!.... در طول سخنراني اين نماينده نكته سنج،شركت كركر خنده بود!.یاد یه شعر باحال افتادم سلطان شهر ما....
پي نوشت1:فكر كنم از اين به بعد قد،وزن،قيافه،خال لب!واين چيزا از معيارهاي يك مسئول كارامد باشه
پي نوشت2:عجب كابينه خوش تيپي داريم!
پي نوشت 3:اون روز ياد گرفتم خميازه مسريه!