تبليغاتX
روز از نو
امشب فيلم اخلمد رو داشتم نگاه ميكردم،فرشيد خيلي براش زحمت كشيده بود.اما آخر فيلم رو كه ديدم ...آخه واسه آدمي كه حتي از...(سانسور شد)بگذريم.اين روزا دانشگاه هم با ما غريبه شده...كمتر پيش مياد بچه ها رو ببينم...ديگه از شرط بندي توي سلفو چرت گروهي توي نمازخونه و... هم خبري نيست.حتي پاتوق هاي هميشگي هم صاحب جديد پيدا كرده... ديدن بعضي ها آدم رو ياد جوونيش ميندازه.يادم باشه يه كتاب در اين مورد بنويسم.اما امروز يكم خوش شانس بودم.يكي از رفقا رو بعد از مدتها ديدم.كلي گپ زديم بين حرفا ازم پرسيد:فلاني ارشد چقدر قبولي داره؟گفتم:نرم و هوش كلا 140 نفر گفت:خب پس خيالم راحت شد گفتم:چطور؟ گفت:هيچي ديگه نمي خونم! گفتم:اي بابا خدا بزرگه گفت:خدا براي چند نفر بزرگه؟(كم آوردم)تا كلاسش باهاش رفتم خداحافظي كرد.هنوز سوالش توي ذهنم بود...كف دستم نوشتم:"خدا واسه چند نفربزرگه؟" پي نوشت:اين روزا دچار خودسانسوري مزمن شدم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 4:0  توسط محمد حسین  |