متاسفانه برای هیچ کاری برنامه ی مشخص نداریم با یک حرف جو زده می شیم بدون فکر عمل می کنیم. کار رو که خراب تر کردیم بین راه متوقف می شیم!ای کاش از گذشته درس می گرفتیم و افراط و تفریط رو کنار می گذاشتیم
حرم بودم.طبق معمول شلوغ بود یکم شلوغ تر از معمول.یه نصف جا پیدا کردم واسه ی نماز.بزحمت خودمو به اونجا رسوندم. آماده شدم برای نماز که یه بنده خدا اومد روی مهرم نشست به شونش زدم گفتم:"آقا میشه بری جلوتر؟"گفت: "انا عرب لا افهم!" گفتم:" مهر؛ مهر؛ نشستی روی مهر!" اشاره کرد به مهر جلوش گفت:"بفرما!" با ایما اشاره سعی کردم باز گفت:"انا عرب". یاد معلم عربیم افتادم که بعضی وقتا از دست ما عصبانی میشد و مشتش رو گره میکرد و میزد به سینش؛ می گفت:"الهی یه روز گیر یه عرب بیفتید تا قدر درستون رو بدونید!" با خودم گفتم خدایا توبه! خلاصه با کمک و مساعدت تنی چند از زائران گمنام تونستیم بهش قضیه رو بفهمونیم! تا متوجه شد از جا پرید و شروع کرد به بوس کردن مهر نه یکی نه دوتا .... حالا مگه میشد ازش گرفت؟ گفتم:"مرسی!... ممنون...
thank you !...شکرا شکرا"(خیلی ذوق کردم وقتی این کلمه یادم اومد) اما انگار فایده نداشت. مهر رو که بهم داد دلم نیومد باهاش نماز بخونم بس که تف مالیش کرده بود؛ از بغل دستیم گرفتم. 
سال نو مبارك