تبليغاتX
روز از نو
به نقل از شرق:صبح ديروز تعدادى از خانواده هاى شهدا و بسيجى با برگزارى تجمعى اعتراض آميز مقابل مجلس شوراى اسلامى اعتراض خود را به وضعيت بدحجابى در كشور اعلام كردند و خواستار اقدام مجلس در اين باره شدند. همزمان ظهر ديروز مامورى در يكى از كوچه هاى فرعى هشت مترى خيابان سهروردى جنوبى تهران، پشت بلندگوى پاجروى سبزرنگ به خانمى كه به نظر او حجاب مناسبى نداشت تذكر منكراتى مى داد «آستينت رو بكش پايين. روسريت رو درست كن.» او ادامه داد: «لباست رو درست كردى يا ببرمت منكرات؟ سوار شو. زنگ بزن پدر و مادرت بيان، با كت و شلوار.»
اهالى محل سرها را از پنجره ها بيرون آورده بودند و دختركى را نگاه مى كردند كه كنار پاجروى پليس اخم كرده، ايستاده بود و نه آستينش پارچه اى براى پايين كشيدن داشت و نه پاچه هاى شلوارش...ادامه مطلب

متاسفانه برای هیچ کاری برنامه ی مشخص نداریم با یک حرف جو زده می شیم بدون فکر عمل می کنیم. کار رو که خراب تر کردیم بین راه متوقف می شیم!ای کاش از گذشته درس می گرفتیم و افراط و تفریط رو کنار می گذاشتیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 8:9  توسط محمد حسین  | 

با تصمیم شهرداری یکی از میادین مشهد بنام انرژی هسته ای نامگذاری شد!فکرشو بکن راننده داد میزنه:انرژی هسته ای صد تومن! نبود؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 13:59  توسط محمد حسین  | 

حرم بودم.طبق معمول شلوغ بود یکم شلوغ تر از معمول.یه نصف جا پیدا کردم واسه ی نماز.بزحمت خودمو به اونجا رسوندم. آماده شدم برای نماز که یه بنده خدا اومد روی مهرم نشست به شونش زدم گفتم:"آقا میشه بری جلوتر؟"گفت: "انا عرب لا افهم!" گفتم:" مهر؛ مهر؛ نشستی روی مهر!" اشاره کرد به مهر جلوش گفت:"بفرما!" با ایما اشاره سعی کردم باز گفت:"انا عرب". یاد معلم عربیم افتادم که بعضی وقتا از دست ما عصبانی میشد و مشتش رو گره میکرد و میزد به سینش؛ می گفت:"الهی یه روز گیر یه عرب بیفتید تا قدر درستون رو بدونید!" با خودم گفتم خدایا توبه! خلاصه با کمک و مساعدت تنی چند از زائران گمنام تونستیم بهش قضیه رو بفهمونیم! تا متوجه شد از جا پرید و شروع کرد به بوس کردن مهر نه یکی نه دوتا .... حالا مگه میشد ازش گرفت؟ گفتم:"مرسی!... ممنون...thank you !...شکرا شکرا"(خیلی ذوق کردم وقتی این کلمه یادم اومد) اما انگار فایده نداشت. مهر رو که بهم داد دلم نیومد باهاش نماز بخونم بس که تف مالیش کرده بود؛ از بغل دستیم گرفتم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 3:54  توسط محمد حسین  | 

    

                                  

                                                            سال نو مبارك

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 13:57  توسط محمد حسین  |