تبليغاتX
روز از نو

بهمراه زال وسیاوش وآرش و تهمینه رفتیم به صحنه ی کارزار رستم و سهراب.سیاوش و دوستان مسیر سی متری طلاب نمی دانستند،همی.(گر چه کروکی کشیده بودندی )سرانجام،پرسان پرسان به آوردگاه رسیدندی.سیاوش پارک دوبل سی مرغ نمی دانست همی و زال در این امر اورا کمک گردیدندی...اما زهی خیال باطل!دروازه ها بسته بودندی وجمعیت کثیری پشت درها آویزان.نشان مخصوص تهمینه هم اثر بخش نبودندی و نگهبان توجه ای نکرد،همی!.زال فریاد برمیآورد که سپر فرزندم(مراد از فرزند رستم می باشد) در منزل جا مانده،اما کسی پیررا تحویل نگرفتندی .چانه زنی های تهمینه به جناب ریحانه هم اثری نداشت..همی و در نهایت بهمراه ایل وتباررستم آهنگ برگشت نمودیم.

پینوشت:چون کروکی برگشت رو نداشتیم و مسیر رو بصورت رندوم انتخاب می کردیم،سراز مجتمع الماس شرق درآوردیم.همی!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 1:29  توسط محمد حسین  | 

م:آها اینجاست،ساختمان 410!.بالاخره رسیدیم(م یعنی من)م:آقا سلام حسته نباشید،یه شرکت نرم افزاری اینجا بود...پرید توی حرفم و گفت:شما ازش طلبکارید؟ر:نه ما با خودش کار داریم(ر:میشه حدس زد)آ:والا ایشون ورشکست شدن،وسایلشون رو هم حراج کردن،شما باهاش چیکاردارین؟م:استادمون ایشون رو بما معرفی کرده،بخاطر پروژمون می خواستیم باهاش مشورت کنیم...آ:برید پیش دکتر،ایشون بیشتر از من در جریانه

مطب آقای دکتر(بخونید تکنیسیسن تجربی دندان پزشکی).اتاق انتظار،مثل دکتر،منتظر مریض بود.با اومدن ما،دکتر از فرط خوشحالی،نمی دونم چی رو چپه کرد! ....آقای دکتر هم که تاکید می کرد با بنده ی خدا هیچ ارتباطی نداره،درنهایت گفت:بعد از چندماه با شریکش اختلاف پیدا کرده ودر شرکت تخته شده،بهمین راحتی!

بین راه برگشت،ضمن بررسی مسائل فنی تیم ملی،با "ر" دلایل ورشکستگی شرکت رو بررسی کردیم،رسیدیم به سراب کارگروهی[شرح و تفسیرش با خودتون]

پی نوشت:اگر دوست شما ساعتش خواب میره،مسیرش شلوغه،اتوبوسشون پنچر میشه،جلوی پوشیران باهاش قرار نزارید.چون نیم ساعت باید نگاه های چپ چپ یه سرکارو تحمل کنید![شرح و تفسیرش با خودتون]

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 22:3  توسط محمد حسین  | 

خیلی افتخارداره که یه دوستت رتبه ی ۲  بشه یکی دیگه رتبه ی ۳!اونهم نرم افزار.تازه مهدی رتبه ی یک هوش هم شده!. احسان و مهدی عزیز مجددا تبریک

پینوشت:توی اتوبوس بودم که این خبرروشنیدم.برای همین این مطلب چندبار اصلاح شد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 23:28  توسط محمد حسین  | 

با خستگی تمام توی تاکسی نشسته بودم که راننده یهو داد زد:"آقا من نمی دونم به آمریکاو انگلیس چه ربطی داره ما به فناوری هسته ای برسیم یا نرسیم؟من نمی دونم چرا هی سنگ میندازن؟یکی نیست به اینا بگه...."(چرتم پرید!) من باهاش موافق بودم و حرفاشو تایید می کردم اما راننده صداشو بالاتر میبرد و همزمان پدال گاز رو بیشتر فشار میداد!.هر چند زودتر رسیدیم اما آخراش دیگه من چشمامو بسته بودم!این روزها نمیشه صبح رو به شب رسوند و حرفی از انرژی هسته ای نشنید یا نوشته ای در این مورد نخوند. بله من هم با شما موافقم دستیابی به انرژی هسته ای,به فناوری چرخه ی سوخت,تولید انرژی ارزان قیمت هم شادی بخشه هم غرورآفرین.اما بعضی ها طوری وانمود می کنند که گویی هر کشوری با انرژی هسته ای بهشت است و بدون آن جهنم!خب شاید جهنم نباشد اما بهشت هم نیست مثلا کشور دوست و با فرهنگ هند به همه ی اینا دست پیدا کرده که هیچ,بمب اتم هم داره.آزمایش هم کرده!یا کشور دوست و همسایه پاکستان,که از قضا دشمن خونی هند بحساب میاد مثل هند چندین کلاهک هسته ای داره آزمایش هم کرده! هیچ کسی هم پیدا نمی شه بهشون بگه:بالای چشم شما ابرویی هم است!با این حال هنوز هم خوشبخت نیستند  
+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:26  توسط محمد حسین  |