تبليغاتX
روز از نو

هر وقت میرم بیرون، سر خیابون وایساده!من نمی دونم این بابا کی خسته میشه؟شب،روز ،بعدظهر،هوای سرد،گرم.....حالیش نیست.حالا الواتیش به جهنم!می خوای الواتی بکنی،بکن اما اون شورت آبی چیه پات کردی؟نمی گی یکی بخواد از خیابون رد بشه؟بعضی وقتا زل می زنم به چشمای آبیش بلکه حالیش شه،ولی جوابش فقط پوزخنده...این شیطونه میگه بزن به سیم آخر،تمام روغن ترمز زیربغلشو، روی کله اش خالی کن!...کچل!....ای هیچی نوفهمه!اصلا٬ واسه همین از تیم انگلیس خوشم نمیاد!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 13:20  توسط محمد حسین  | 

آخرین امتحان هم تموم شد.بهش میگم چطور بود؟با اخم جواب داد:گریه ام گرفته بود.گفتم ای بابا آسون بود که....گفت:همش تقصیر زیدان بود!بزریل نازنینم رو لوله کرد...خدا بگم این آنری رو چیکار کنه!...آره، برزیل هم حذف شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 13:17  توسط محمد حسین  | 

آلمان یا آرژانتین؟مسئله اینست.صدوبیست دقیقه با خودم کلنجار میرفتم که گریه ی سورین و ریکلمه رو ببینم یا افسوس کلینزمن.اما لمن بالاخره کار خودش رو کرد و این آرژانتین بود که در نهایت شایسگی از جام خداحافظی کرد.اما امشب انگلیس هم در یک بازی خسته کننده از گردونه رقابت ها حذف شد که این جای بسی خرسندی داشت!انگلیس در این دوره از رقابت ها اصلا در حد نام و انتظارش ظاهر نشد بازی این تیم مملو از ستاره بیشتر شبیه تیم منتخب جهان بود تا یک تیم یکپارچه.هر چند دیدن گریه ی رونالدو خالی از لطف نبود اما ماتم چهره ی هالیوودی بک هام جذاب تر بود...وچه میکنه این ریکاردو عجب دروازبانیه!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 0:19  توسط محمد حسین  | 

امروز آلبالو گیلاس،رسما یک ساله شد.از چند ماه پیش می خواستم امروز آخرین پستم رو اینجا بزنم یعنی تعطیلش کنم اما مدتیه که از این کار منصرف شدم و فعلا بهمین صورت جسته و گریخته ادامه میدم.اما امروز بهترین بهانه است برای توضیح یکسری از واضحات!اولا اینکه مطالب این بلاگ همونطور که اون بالا نوشته،"یادداشتهای روزانه ست"بنابراین بیشتر اجتماعیه تا علمی فرهنگی! دوم اینکه من همیشه سعی می کنم جدی بنویسم اما بنظر دوستانم درونمایه آلبالوگیلاس بیشتر طنزه تا جدی!سوم چراآلبالوگیلاس؟ در این مورد بعدا توضیح میدم ،شاید ساله دیگه!

پی نوشت:یه خاطره از "!"بگم؟استفاده از این علامت برای من دردسرهای زیادی داشته. مثلا بعد از راه اندازی وبلاگی بنام ارشد 84،و پیرو بازار داغ متهم شناسی،روزی یکی از دوستان نخبه*،با من تماس گرفت که فلانی چرا این کارو کردی؟من تا یه ساعت داشتم براش توضیح میدادم که به پیر و پیغمبر این بلاگ کار من نیست.اصلا این وصله ها بمن نمی چسبه.اما دست بردار نبود و مثل مسلسل حرفاشو تکرار میکرد،سرآخر بهش گفتم تو چه دلیلی برای این ادعا داری؟گفت:چون نویسنده اون وبلاگ،مثل تو علامت تعجب زیاد میزاره!.بعد از این ماجرا سعی کردم تا جایی که می تونم از این نشانه استفاده نکنم.

نخبه:برگزیده،برگزیده از هرچیز،کسی که در کنکور ارشد رتبه تک میاورد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 10:12  توسط محمد حسین  |