هر وقت میرم بیرون، سر خیابون وایساده!من نمی دونم این بابا کی خسته میشه؟شب،روز ،بعدظهر،هوای سرد،گرم.....حالیش نیست.حالا الواتیش به جهنم!می خوای الواتی بکنی،بکن اما اون شورت آبی چیه پات کردی؟نمی گی یکی بخواد از خیابون رد بشه؟بعضی وقتا زل می زنم به چشمای آبیش بلکه حالیش شه،ولی جوابش فقط پوزخنده...این شیطونه میگه بزن به سیم آخر،تمام روغن ترمز زیربغلشو، روی کله اش خالی کن!...کچل!....ای هیچی نوفهمه!اصلا٬ واسه همین از تیم انگلیس خوشم نمیاد!
آخرین امتحان هم تموم شد.بهش میگم چطور بود؟با اخم جواب داد:گریه ام گرفته بود.گفتم ای بابا آسون بود که....گفت:همش تقصیر زیدان بود!بزریل نازنینم رو لوله کرد...خدا بگم این آنری رو چیکار کنه!...آره، برزیل هم حذف شد.
امروز آلبالو گیلاس،رسما یک ساله شد.از چند ماه پیش می خواستم امروز آخرین پستم رو اینجا بزنم یعنی تعطیلش کنم اما مدتیه که از این کار منصرف شدم و فعلا بهمین صورت جسته و گریخته ادامه میدم.اما امروز بهترین بهانه است برای توضیح یکسری از واضحات!اولا اینکه مطالب این بلاگ همونطور که اون بالا نوشته،"یادداشتهای روزانه ست"بنابراین بیشتر اجتماعیه تا علمی فرهنگی! دوم اینکه من همیشه سعی می کنم جدی بنویسم اما بنظر دوستانم درونمایه آلبالوگیلاس بیشتر طنزه تا جدی!سوم چراآلبالوگیلاس؟ در این مورد بعدا توضیح میدم ،شاید ساله دیگه!
پی نوشت:یه خاطره از "!"بگم؟استفاده از این علامت برای من دردسرهای زیادی داشته. مثلا بعد از راه اندازی وبلاگی بنام ارشد 84،و پیرو بازار داغ متهم شناسی،روزی یکی از دوستان نخبه*،با من تماس گرفت که فلانی چرا این کارو کردی؟من تا یه ساعت داشتم براش توضیح میدادم که به پیر و پیغمبر این بلاگ کار من نیست.اصلا این وصله ها بمن نمی چسبه.اما دست بردار نبود و مثل مسلسل حرفاشو تکرار میکرد،سرآخر بهش گفتم تو چه دلیلی برای این ادعا داری؟گفت:چون نویسنده اون وبلاگ،مثل تو علامت تعجب زیاد میزاره!.بعد از این ماجرا سعی کردم تا جایی که می تونم از این نشانه استفاده نکنم.
نخبه:برگزیده،برگزیده از هرچیز،کسی که در کنکور ارشد رتبه تک میاورد.